حسين فاطمى

2

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )

الحاج سيّد حسين الفاطمى الرضوى القمى ، ابن حجة الاسلام الحاج سيّد اسحاق طاب مضجعه ، ابن المرحوم المبرور السيد محمّد ، ابن المرحوم السيد على خادم حرم السّت فاطمة المعصومة عليها السّلام ، ابن السيد محمّد بن السيد على بن السيد ابو محمّد بن الحسين بن هاشم بن اسماعيل بن محمّد بن احمد بن محمّد الرشيد بن موسى نظام الدّين بن عبد اللّه شرف الدّين بن الحسن نور الدّين بن ابى طالب بن محمّد بن محمّد الباقر بن ابى القاسم بن جعفر بن كاظم بن عزّ الدّين حسين بن على بن ابى المعالى محمّد الرضا بن ابى البركات موسى بن ابى المعالى اسماعيل بن ابى البركات محمّد تقى بن ابى جعفر محمّد الطاهر بن احمد بن ابى جعفر محمّد النقيب بقم ابن ابى الحسن موسى النقيب بقم ابن احمد بن ابى على محمّد الاعرج بن احمد الكوفى ابن ابى جعفر موسى المبرقع ابن الامام الهمام جواد آل الرسول سيدنا و مولينا ابى جعفر محمّد التقى الجواد سلام اللّه عليه و على آبائه و ابنائه الميامين الطاهرين . ضمنا در خلال اشتغالم به تنظيم سلسله نسب معظّم له به خاطرم رسيد بسيار مناسب است قضيه‌اى را كه خودم شفاها در موضوع انتسابشان به امام هشتم راجع به خواب مرحوم دكتر فيلسوف الدّوله - دكتر رسمى دربار سلاطين قاجاريه - از جناب مؤلف شنيده‌ام مبسوطا به رشتهء تحرير درآورم . و آن قضيه اين است كه فرمودند : مرحوم مغفور حاج ملا حاجى بود در طهران كه از اخيار بلكه زهّاد به‌شمار مىرفت و مورد عنايت عموم طبقات در صحت عمل بود والد مرحوم حجة الاسلام آقاى حاج شيخ عباس حائرى طهرانى جدّ پدرى آقاى حاج آقا مهدى حائرى - كه فعلا از فضلاء حوزهء قم مىباشند - در تيمچه حاجب الدّوله حجرهء سقط فروشى داشت و چند پسر داشت كه همه در حدّ خود اهل تقوى بودند و فعلا پسر بزرگ ايشان به نام حاج شيخ احمد و پسر كوچك ايشان به نام حاج ميرزا اسماعيل باقى هستند . و خانوادگى ايشان با مرحوم والد و خانوادگى ما از همان زمان ، سابقه و رابطه داشتند كه هنوز هم باقى است . فرزند بزرگ آن مرحوم آقاى حاج شيخ احمد چون غالبا متصدّى امر حجره بودند قهرا با رجال و اعيان عصر بيشتر تماس داشتند . نقل كردند روزى در زمان سلطنت مظفر الدّين شاه قاجار درب حجره نشسته بودم ، ديدم دكتر فيلسوف الدّولهء نامبرده كه با من بسيار دوستى داشت با اوقات تلخ و چهرهء گرفته وارد شد ، گفت : حاج شيخ احمد ! مىآئى برويم قم ؟ گفتم : قم براى چه ؟ گفت : دختر شاه را مىبرند براى پسر امير همدانى ، در اين سن پيرى به من هم امر شده تا قم در ركاب عروس باشم ؛ فعلا من در كالسكه تنها هستم ، بيا برويم .